خوشحـــال خـــان ختـــک (۱۶۱۳- ۱۶۸۹) آغـــازگـــر ادبیـــات مـــلی شـــعری (پشـــتو)

دكترخانلري بعد از این يك سري مباحث نظري و تاريخچة زبان شناسي وارد مباحث مربوط به زبان ايران مي شود و از اينجا به بعد است كه مشتركات او با اخلاق عمومي باستانگرایان و شووينيست ها رخ مي نماياند. من اگر نتوانم در بارة گويشهاي متعدّد هم خانواده با زبان فارسی اظهار نظري داشته باشم؛ در بارة تركي آذربايجاني يا به قول خود دكتر رضازاده «گويش آذربايجاني» تا حدودي قادر به اظهارنظر هستم و از توانايي اين زبان براي نوشتار و بيان مباحث علمي ، فلسفي و ديگر زمينهها آگاه هستم.

وي اعتقاد داشت كه اين گويشها ـ كه البتّه زبان تركي آذربایجانی را هم زير مجموعة گويش ها محسوب ميداشت ـ ظرفيّت طرح مباحث علمي و فلسفي را ندارند. از طرفی روند جايگزيني فارسي به جاي ديگر زبان ها و گويش ها نيز يك روند طبيعي نبوده، بلكه يك روند كاملاً مصنوع، تحكّم آميز و حكومتي بوده است. فرق بين دستور زبان ( گرامر) فارسى و دستور زبان درى چيست? درست شده اند. گواین كه كلمات ترکى دراین حرف از ( 3 % ) تجاوز نمی كند ولی با وجود این، لغاتی نظیر پرچم را به فارسى داده است. دانشمندان اسکندریّه در ضمن مطالعۀ لغاتی که از یونانی به لاتینی رفته بود؛ به مشابهت های فراوانی میان این دو زبان برخوردند و از آنجا به این نتیجۀ نادرست رسیدند که لاتینی صورت فاسد شدۀ یونانی است.

« زبان كنوني فارسي بسيار نارساست و بسياري از معنيهايي كه به تركي توان فهمانيد؛ اين زبان به فهمانيدن آنها توانا نيست. مشكل آقای خانلري تنها در نديدن زبان تركي در ايران نيست، بلكه تلاش براي امحاي آن نيز كمابيش در انديشة او راه دارد. آنچه در فرازهای قبلی از نوشته های دکترخانلری مذکور افتاد، معقول و پذیرفتنی بود، لکن معلوم نیست آقای خانلری با وجود انتقاد از روش کار یونانیان، دانشمندان حوزۀ علمی و ادبی اسکندریّه، رومیان و اعراب در شناخت زبان؛ چرا خودش نیز قدم در همان وادی می گذارد و در تحقیقات زبانی خود از همان به تعبیر خودش روش حاصل غرور و نخوت يا جهل و تعصّب بهره می گیرد؟! خود او در شناخت مسائل زبانی ایران, زبان فارسی را اصل و اساس فرض کرده و گاه از زبان های هم خانواده با زبان فارسی هم نام می برد، لیکن زبان هایی چون ترکی به عنوان زبان بخش اعظمی از ملّت ایران در گذشته و حال از توجّه و تفحّص وی برکنار می ماند.

او در مبحثی با عنوان «زبان و زبان شناسی»؛ با ذکر سوابقی از تلاش های یونانیان، دانشمندان حوزۀ علمی و ادبی اسکندریّه، رومیان و اعراب برای شناخت زبان، در مقام انتقاد از روش کار آنها برمی آید. وي در حالي اين ادّعا را بر زبان جاري ميسازد كه مدّعي است در بارة 25 گويش ايراني به تحقيق و مطالعه پرداخته است. « زبان يك ادبيّات علمي را با خود همراه دارد، حال آنكه گويش از اين ظرفيّت برخوردار نيست. این انتقاد از ملل دیگر به خاطر بی توجّهی به زبان های غیر از خود در حالی اتّفاق می افتد که نویسندگان و اهل زبان ایرانی و فارسی نویس هم در گذشته و حال از همین روش پیروی می کرده اند و بخصوص نویسندگان روزگار معاصر ایران پا را از بی توجّهی فراتر گذاشته و با صراحت تمام از نابودی زبان ترکی با وجود علم بر تکلّم جمع بزرگی از ملّت ایران به این زبان سخن گفته و روی یونانی و عرب و هر مردم زیاده خواه دیگر را سفید کرده اند.

باید اذعان کنیم این رویّه در میان همۀ اهالی قلم فارسی گرای روزگار معاصر ایران رایج بوده و این گروه اساساً زبان های خارج از دایرۀ گروه زبان های هندوواروپایی یا هندوایرانی را به عنوان زبان مردم ایران به رسمیّت نمی شناسند. عضويّت خانلري در فرهنگستان زبان فارسي از زمان رضاشاه و رياست آن در زمان محمدرضاشاه در حالي است كه همين فرهنگستان نقشي اساسي در تغيير اسامي جغرافيايي ار تركي به فارسي داشت. از زبان تركي آذربايجاني، تركي تركمني و عربي كه زبان اكثريّت مردم كشور است؛ سخني به ميان نميآورد.

اینجا تعصّب دینی هم به تعصّب ملّی افزوده بود و حاصل آن شد که هیچ بحث و گفتگوئی در بارۀ آن همه زبان های مختلف که در قلمرو اسلام رواج داشت؛ به میان نیامد. خانلری هنگام گفتگو در بارۀ پیدایش زبان و خط، به زبان های مرده و زنده متعددی اشاره کرده و با تأکید بر امکان انجام مطالعه بر روی زبان هایی که به یکی از طرق مختلف حفظ شده و باقی مانده اند؛ مثال هایی از نوع تلفّظ چند واژه مشترک در سنسکریت، اوستایی، فارسی باستان و فارسی دری، به عنوان زبان هایی هم ریشه و هم خانواده می آورد و بعد از آن بحث انشعاب و گوناگونی گویش ها در داخل یک زبان اصلی و مادر را مطرح می نماید.

همین طور زبان عربی نیز که در مرکز حکومت ساسانیان؛ عراق، و مرکز دانش و فرهنگ آنها؛ خوزستان، به زبان تکلّم بخشی از مردم ساکن در آن سرزمین ها تبدیل شده؛ مشمول توجّه و تحقیق دکترخانلری نمی گردد و اصولاً وی نامی از آنها به عنوان زبان ایران و مردم ایران نمی برد. او با وجود ادّعای تحقیق در زبان ها و گویش های غیرفارسی در ایران با مشكل مهمّي در حوزۀ نظر و دیدگاه دست به گريبان بود. او در كتاب «زبان شناسي و زبان فارسي» ، نابودي گويش ها و به تعبير خودش لهجه ها را يك امر طبيعي قلمداد مي كند.

٣ شايد دفترهای فراهم آورده از گويش های گوناگون زبان فارسی – كه شماری از آن ها در دهههای اخير نشر يافته اند – بتوانند تا اندازهای رهنمون به دريافتی از چه گونگی زبان فارسی گفتاری در سدههای پيشين باشند. انتشار دوجلد دستور زبان مخصوص دبیرستان ها که با همکاری مؤلّفانی دیگر انجام گرفته بود؛ در همین سال رخ داد. تعداد کم شماری از این گروه پژوهش هایی سطحی در بارۀ برخی زبان ها و گویش های غیرفارسی رایج در ایران انجام داده اند، لیکن این پژوهش ها هم نه برای روشن کردن حقیقتی بلکه برای رسیدن به اهدافی خاص بوده است.

به عبارت ساده تر هدف آنها در این قبیل تحقیقات چیزی جز اثبات ناتوانی زبان های غیرفارسی نبوده است. « چون خلافت اسلامي بر قسمت اعظم دنياي آن روزگار استيلا يافت، مسلمانان با صدها زبان و لهجة مختلف از هندي و فارسي و تركي و مغولي و لاتيني و يوناني و اندلسي و جز اينها آشنائي يافتند، امّا غرور و نخوت، يا جهل و تعصّب مانع شد كه به قواعد و ساختمان اين زبان ها توجّه كنند و به تطبيق و مقايسة اين همه موادّ گوناگون و فراوان كه در دسترس ايشان بود؛ بپردازند. به دلیل آن که در این سرزمین تحول برزگ جمعیتی و کوچ اجباری و یا قتل عامی که همه­ی ساکنانش نابود شده باشند؛ رخ نداده و تاریخ در حافظه ندارد؛ پس هزاره نمی­تواند به جز مردم بومی حوزه­ی هیرمند و هندوکش باشد.

اما جای نا امیدی برای ما این است که هزاره ها خود ما هم سخن ما را و فریاد ما را یا نمی شنوند و یا نا شنیده می گیرند. نقطة آغاز حركت او در اين بخش با سرزمين ايران نسبتي ندارد و از جايي آغاز مي گردد كه فرسنگ ها با سرزمين ايران فاصله دارد؛ گويي تكوين ايران مورد نظر آقايان در زهدان ديگري بوده است. او در سال 1350دکترای افتخاری از دانشگاه دولتی «لنین» شوروی را دریافت نمود و یک سال بعد هم زمان با تأسیس «فرهنگستان ادب و هنر ایران» به ریاست آن برگزیده شد.

غزل: شعری است حداقل 5 بیت که مطلع آن مصرّع است و مصراعهای زوج آن هم قافیه است. چون مأمون به بیت العروس آمد خانه ای دید مجصص و منقش ایزار چینی زده خرم تر از مشرق در وقت دمیدن صبح. پیشتر دربارهی این ادعاها نوشتهام و به ویژه دربارهی این بیت سست و بیمعنا نگاه کنید به نوشتهی استاد جلال متینی در سال چهارم مجلهی ایرانشناسی. « استاد اين خشت اوّل كج را مبناي تعيين اصل قومي و نژادي و نيز زبان اوّليّة همة آن ايرانيان مورد نظرشان كه در درون اين چهار خطّ فرضي هم قرار ندارند، تحت عنوان «زبان ايراني» و نه البتّه زبان ايرانيان چنين بنا مينهد: «در هزارة سوم پيش از ميلاد مسيح، قومي وجود داشت كه به زبان خاصّي تكلّم ميكرد.

هر دو حوزه­ی شرق و غرب کویر اکنون یک حوزه فرهنگی است که زبان شرقی در غرب نفوذ و استیلا یافته است. انتشار «دیوان حافظ» در سال 1359، «داستان¬های بیدپای» در سال 1361، «شهر سمک» در سال 1362، جلد اوّل کتاب «هفتاد سخن» در سال 1368 و جلد دوم همین کتاب در سال 1369 از دیگر کارهای فرهنگی ادبی ناتل¬خانلری بود که در دوران بعد از انقلاب انجام گرفت. خوشحال در آثارش در هیچجایی از کتاب کجوخان که در آن چگونگی تسخیر بنور و نواحی نزدیک به آن تذکر رفته، یادآوری نمیکند، مگر نام نویسنده آنرا در زمرهء رهبران شجاع یوسفزی در قرون وسطی یاد میکند.

تا 50 سال قبل هم نام زبان ما فارسی بود و در مکاتب کتاب “فارسی” تدریس میشد که تا هنوز بعضی ها آن کتاب های فارسی را در خانه دارند. در سال 1343 مجموعۀ شعری «ماه در مرداب» را به چاپ رساند و به دنبال آن کتاب «زبان شناسی و زبان فارسی» را انتشار داد. اگر همة اينها را هم نديد بگيريم در همين ايران و بخصوص بعد از انقلاب اسلامي كتب پرشماري به تركي آذربايجاني نوشته شده و نشريّات بسياري نيز به تركي يا به صورت مختلط تركي ـ فارسي منتشر شده و گوشه هايي از قابليّتهاي اين زبان را به معرض نمايش گذاردهاند.

دیدگاهتان را بنویسید