زبان وادبیات دری

این سردار خائن به دستیاری نبرزن(2)سردار دیگر داریوش و برازاس والی رُخَج و سیستان عهد و پیمان بسته و نقشهء خائنانه ای را پی ریزی کرده بودند که داریوش را دستگیر کنند و اگر اسکندر آنها را تعقیب کرد برای جلب ملاطفت وی ولینعمت خود را باو سپارند و پاداش خیانت خود را دریافت دارند و اگر توانستند از دسترس اسکندر بدور مانند، ممالک داریوش را بین خود تقسیم کنند و بجنگ با اسکندر ادامه دهند. پس از انجام دادن خیانت خود شاه را در حال نزع رها کردند و یکی بسوی باختر و دیگری بسوی گرگان گریختند. اسکندر سردار خائن را بی پاداش نگذاشت بدین ترتیب که فرمان داد تا اعضای وی را به شاخه های چند درخت که به نیرو بهم نزدیک ساخته بودند بستند و آنها را ناگهان رها کردند، بدینسان هر شاخهء درختی عضوی از اعضای خائن را با خود برد.

اسکندر زمانی بر بالین داریوش رسید که وی دیده از جهان فروبسته بود. از این نمونه ها زیاد است که ما لسان سنایی ها را رها کرده ایم و لغات جایگزین آورده ایم، بسیاری از واژه ها که در ایران امروز به کار می رود دقیقاً همان کلماتی است که شعرای زبان دری در طول قرون یکی پس از دیگری بر زبان خود جاری کرده و از قلم خویش بر صفحه کاغذ آورده اند تا به یادگار به ما رسیده است و زبان بیگانه نیستند ما با آنها بیگانه شده ایم.

دیگری را در رساندن بمنفعت و دفع مضرت بر خود مقدم داشتن و آن نهایت برادری است. نوشتکین ولوالجی اگر بد کرد خود بسیجید آن راه بد را، و دید آنچه کرد. جایگاهی است نزدیک کوفه که مهران بروزگار فتوح بدانجا نزول کرد. اینها لغات غیرفعال (passive) شما هستند: لغاتی که آنها را میشناسید و درک میکنید، اما هنگام نوشتن و صحبت کردن قادر به استفاده از آنها نیستید. به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از از رایزنی فرهنگی ایران در آلمان، انتشارات Interkultura Bildungsverlag برای نخستینبار فرهنگ لغت تصویری ۱۰۰۰ کلمهای به زبان آلمانی فارسی را منتشر میکند. لذا چون شاهنشاه را در ده ملن(3) تنها دیدند او را بزنجیر کشیدند و خزانه و اثاثهء شاهی را غارت کردند و به راه افتادند.

اگر حرف « م » را كه حجیم ترین لغات فرهنگ را به خود اختصاص داده است ازنظربگذرانیم، ملاحظه خواهیم كرد كه برابر هر لغت یا ( مواد اصلی ) فارسى، پنج لغت خارجی و بطورعمده عربى وجود دارد. حالانکه تمام محافل و گردهمآییهای قومی ما، چه در مرکز، چه در ولایت و چه هم در خود محل آگنده از خود ستاییهای فرهنگی و فخر فروشی در مورد اینکه؛ ما مردمان با فرهنگ هستیم، و در هرجا و هر مکان این را به رخ دیگران میکشیم که در سرزمین ما به فضل الهی دامن بیسوادی چیده شده است.

ناحیه ای است میان موصل و شهریست که سنگ آسیا را از آنجا می آوردند. وادیی است که در جنوب یهودیه واقع شده و داود با چهارصد نفر از بستگان خود از آنجا عبور کرد. سانحهء مغول که با وجود تردید بعضی محققان، ناصر خلیفهء عباسی تا حدی مسئول آن بود، در بلاد ایران همه جا با کشتار و ویرانی و غارت توأم گردید و وحدت ایران را که بعد از زوال عهد ملکشاه سلجوقی یکبار دیگر باهتمام سلطان محمد خوارزمشاه نزدیک بحصول بود از میان برد و لطمهء کلی به آبادی و تمدن و فرهنگ ایران زد و حتی خلافت عباسیان و دولت اخلاف نیز از آن مصون نماند و با سقوط بغداد واستیلای هلاکو بر آنجا مستعصم خلیفهء عباسی طعمهء مرگی پرشکنجه و مخوف گشت.

و برای اینکه شاه شناخته نشود ارابه اش را با پوستهای کثیف پوشاندند و اشخاص ناشناس را به گرداگرد او گماشتند. بسوس چون اسکندر و سپاهیانش را نزدیک دید بشاه تکلیف کرد که بر اسب نشیند و با آنها بگریزد و چون شاه پیشنهاد خائنان را نپذیرفت دو تن از غلامان وی را کشتند و اسبانش را زخمی ساختند و زخمهای مهلک بر وی وارد آوردند. شاه در ایران، سلطان در ترکیه و حاکم انگلیسی در هند. هند جانور روید شکل سترنگ اندر چین. نه کس داند اندر سواری بسیچ.

ترسی که کسی نیز دل من برباید کس دل نرباید به ستم چون تو ربایی. افتد بدان که هر دو بقید اندرند و سجن وبال. همانطوريکه در آغاز اين نبشته تذکار يافت ، عوامل مجبره مبتنی برخصايص هر يک از جوامع دری زبان براين لسان در طول تاريخ اثر گذاشته که اثرات مذکور قابل بررسی و دقت اند. و دری بدان سبب خوانند که هرکس از خانه ٔ خود بیرون آید به این زبان متکلم شود و این وجه خوبی نیست چه برهر تقدیر که فرض کنند آن را واضعی می باید و وضع آن را سببی در کار است ، در منسوب به دره ٔ کوه را نیز گویند همچو کبک دری ، و این به اعتبار خوش خوانی هم می توان بود که باشد زیرا که بهترین لغات فارسی زبان دری است .

بنت منقذالتمیمیة نام افسانه ای زنی شوم که شوهرش را سه دعای مستجاب بخشیدند. نام زنی است از بنی اسرائیل که سه دعای مستجاب شوهرش را ضایع و باطل کرد و در شآمت و حماقت ضرب المثل گشت. هر افعان باید به این چینایی افتحار کند کسی که این شخصی چینایی را الفاز بد استفاده میکند سطحی تحصیلی ایشان کم است امید است که این چینایی برایش افتخار باشد. مسمّط: نوعی از قصیده است که از رشته های گوناگون و متفاوت است و قافیه هر رشته متفاوت است و در هر رشته مصراع آخر قافیه متفاوت دارد.

در فارسی بازوبند نیز کاربرد دارد. 1) – در اقرب الموارد صفت آن «باسر» آمده است. این پژوهش همزمان نوعی رهنمای تاریخی (هیستوریوگرافیکی) برای پژوهشگران ادبیات پشتو و بویژه خوشحالخان است، چون مؤلف تمام کتب و اسناد پیشین در مورد خوشحالخان ختک را به بررسی موشگافانه گرفته است. و بنا بروایتی وی را در همدان به دار آویختند. زن از وی برگشته ارادهء گناه و سیآت کرد. وی از اقربای داریوش و فرمانده سپاه باختریها، سغدیها، و هندیهای مجاور باختر بود.

1) والی باختر و سردار داریوش سوم در جنگ با اسکندر بود. در اوایل سلطنت رضاشاه برای احیای هنرهای ملی ایران کوششهائی شد. از صنایع کبریت سازی و سیمان و سایر مصالح ساختمانی، تسلیحات و کالاهای کائوچوئی و پلاستیکی و همچنین از صنعت قالیبافی که در شمار صنایع ایران و از مهمترین صنایع ملی و صادراتی کشور است باید یاد کرد. اما نثر کلاسیک فارسی ما از جهت سبک به “مرسل (ساده نویسی)” و “مصنوع (با مراعات صنایع لفظی و معنوی بدیعی)” تقسیم میشود. پسران شکایت پیش پدر آوردند که مردم ما را عیب میکنند دعایی کن تا الله تعالی او را بحالت اصلی بازگرداند.

درست است که امروزه ما ایرانیان و مردم افغانستان در دو واحد سیاسی جداگانه زندگی میکنیم، اما در هیچ کجای دنیا نمی توان دو ملتی را پیدا کرد که دارای این همه علایق استوارباشد. 1) زلف را گویند. پس از درگذشت معین، کار را سید جعفر شهیدی و محمد دبیرسیاقی و دیگران دنبال کردند. پس از چندی به توصیهٔ عباس میرزا به ترجمه آثار ادبی نیز پرداختند. رجوع به سیورغان. شیرقان. رجوع به بسوته شود.

لاتینparasanga، از یونانیparasanges، از ریشهٔ ایرانی، فارسی«فرسنگ».واحدی به درازای ۶ km. شتابی کردن و بیش از وقت گرفتن. لغتنامه بزرگترین و مهمترین اثر دهخدا است و بیش از چهل سال از وقت دهخدا صرف آن شد. کتاب ۵۰۴ لغت انگلیسی که در ایران نیز ترجمه آن را از مترجمان و انتشاراتی های متفاوتی شاهد هستیم، یکی از بهترین کتاب های آموزش لغات پرکاربرد و البته اندکی دشوار زبان انگلیسی است. و رجوع به ج1 ص182 همین کتاب شود. رجوع به شعوری ج 1 ورق 217 و بسور شود. رجوع به فرهنگ شعوری ج 1 ورق 186 و بسولیدن و بشوریدن شود.

1) (مص) بسولیدن. نفرین و دعای بد کردن باشد. در هرحال بسوریدن و بسولیدن مصدر آنست. بسوریدن. بشولیدن. پشولیدن. نفرین کردن باشد. رجوع به بسوریدن، بشولیدن، پشولیدن و بسور شود. محمد بن عبدالعزیز سجستانی العزیزي مکنی به ابوبکر یا عزیري منسوب به عزرة. زشت و ترشروی گردیدن از خشم یا شجاعت. ترش روی گردیدن از خشم و یا از شجاعت. ترش رو گردیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). البته این نکته رو باید متذکر شد که این لغت نامه همانند بسیاری دیگر از لغت نامه های انگلیسی به فارسی موجود دارای چیزی نزدیک به 30 درصد اشکال ترجمه لغت است!

دیدگاهتان را بنویسید