فرهنگ لغت یا لغتنامه (دیکشنری، لغت معنی) تك تاز یا تکتاز (Pishgamsoft Taktaz Dictionary)

همچنان که پیش از او «ابوعلی بلعمی» نیز زبان ترجمه ی خود را از تاریخ طبری پارسی نامیده است. فن عروض و قوافی و شعر را پیش پدر فرا گرفت. کم کردن بهرهء کسی را. اگرچه از دو زبان رسمی درافغانستان، یکی زبان پشتو است، اما درافغانستان کم تر شاعر یا نویسنده پشتو را می توان یافت که به فارسی نیزشعر نگفته یا اثری به فارسی ننوشته، کتابی را از فارسی ترجمه نکرده یا دست کم درآثاری که به پشتو نوشته متاثر از زبان و ادب فارسی نبوده باشد.

ق. مأمورینی مخصوص گذاشت تا خانه های ابوالقاسم علی و ابوالحسن محمد را تحت نظر بگیرند. را بتواند با پسوندها و پیشوندهاى فارسى برابرسازد وجود ندارد و هر كلمهاى یک « حالت مخصوص » است. مؤلف مرآت البلدان آرد: مسجدیست قدیمی و در گنبد شبستان مسجد تاریخی است که از آن چنین مفهوم میشود که در عهد شاه خدابنده این مسجد را مرمت و تعمیر کرده اند. 1) – ابن درید در جمهره بنقل سیوطی در المزهر آرد: این کلمه عربی نیست و از کلماتی است که اعراب از ایرانیان گرفته اند و اصل آن اوستام است. 1) ابن قیس (مقتول بحدود 10 ه .

شهریست بر دامن کوه بحدود گرگان پیوسته جایی بسیار نعمت. 1) (اِخ) نام شهریست و باین معنی بفتح هم آمده است. نام شهریست که مولد حضرت بایزید است. شهری در یک فرسخی شاهرود که مولد عارف مشهور بایزید میباشد. یکی از محققان افغان در مورد کلمهء (باختر) م نویسد: “..واژه باختري ابداع دانشمندان غربي است. نام اصلي آن بقول زائر چيني هيوان تسانگ « تخاري» بوده است، يعني زبان كه مردم تخارستان بدان سخن ميگفتند. اما چون زبان ديگري قبل از باختري كشف و به تخاري معروف شد بناء براي زبان تازه نام باختري را برگزيدند كه منسوب بسرزمين باختر است.” (ع، صفحه انترنتی خاوران) زبان مردم افغانستان از تأثیرات نفوذی یونانیان نیز متأثر گردیده و از قرن سوم ق.م.، رسم الخط یونانی با زبان پراکریت و رسم الخط خروشتی یکجا بکار می رفت و مورد استفاده قرار می گرفت..

زبان فارسی تا زمانی که تنها زبان گفتار بود به آن دری می گفتند و نه پارسی، ولی پس از آنکه در میانه ی سده ی سوم هجری به جای زبان پارسیگ زبان نوشتار گردید نام پارسی هم بدان داده شد و از این زمان دارای سه نام گردید : پارسی، دری و پارسی دری. محمود غزنوی (360 ـ 421 ق ) خود ناشر زبان دری درداخل و خارج افغانستان بود. 3- ( مربوط به صفحۀ دو ) چنانكه درزیرنویس ( 2 ) اشاره شد ادعای تحول زبان فارسی دری ( تاجیكی ) اززبان پهلوانی یا پهلوی اشكانی- ساسانی که مستشرقین شجره سازهمچون پدرزبان فارسی دری کنونی قلمداد کرده و( پارسی میانه اش نامیده اند )، و همچنین خیال- پردازی، تحول زبان پهلوانی ( پهلوی ) اشکانی، اززبان هخامنشیان ( زبان آري یا ) که بازهمان مستشرقین مأمور، ( زبان پارسی باستان ) اش اسم گذاری کرده اند، دروغ جا افتاده وشایعی است که با تناقضعلمی- منطقی روبرو است.

ازنظرگرامری نیز زبان هخامنشیان ( پارسی باستان ) همانند زبان اسلاوی قدیم، علاوه برصرف شدن ضمیرها، دارای مذكرومؤنث و خنثی ( مانند زبانهای اسلاوی وآلمانی ) و نیزهمانند زبان عربی ” مفرد وتثنیه وجمع ” دارد، كه زبان های پهلوی وفارسی دری فاقد آنها است. برای کمک به شما جهت یادگیری بهتر زبان انگلیسی، ما حتی جملات روزمره و کاربردی را بر حسب موقعیت های مختلف تفکیک کرده و به همراه معنی آنها در این نرم افزار گنجانده ایم. یافتند گرگانیان را آنجا ثبات کرده و جنگ را بسیجیده.

از نیشابور به بسطام رفتم شیخ عارف بایزید بسطامی منسوب باین شهر است و قبرش نیز در آنجا قرار دارد قبر شیخ با قبر یکی از اولاد امام جعفر صادق زیر یک قبه است. و از آنجاست ابویزید بسطامی زاهد. دهی است از دهستان منگور بخش حومهء شهرستان مهاباد در 45 هزار و پانصد هزارگزی جنوب باختری مهاباد و 35 هزارگزی باختر شوسهء مهاباد به سردشت کوهستانی سردسیر با 169 تن سکنه.

دهی است از دهستان چایپاره بخش قره ضیاءالدین شهرستان خوی در 6 هزارگزی باختر قره ضیاءالدین و 2 هزارگزی باختر شوسهء خوی به قره ضیاءالدین دره و کنار آقاچای قرار دارد. دهی است مرکز دهستان تیکلوه بخش دیواندرهء شهرستان سنندج، دارای 450 تن سکنه، آب آن از رودخانه و چشمه و محصول آن غلات، توتون و حبوبات است و نام قدیم آن میرزا ایرانشاه بود. دهی است از بخش دره شهر، شهرستان ایلام در 6هزارگزی خاوری دره شهر کنار راه مالرو دره شهر، به ماژین. ده مخروبه ای از دهستان خورخورده بخش دیواندره شهرستان سنندج که در 70 هزارگزی باختر دیوان دره و 10هزارگزی مرز ایران و عراق در پیشرفتگی دره شیلر واقع است.

نوع دوم: دوده ی نفط با دوده ی بزرپاک روغن گرفته ده مثقال. عمر بن عبدالعزیز در جنگ با وی مسامحه کرد تا درگذشت و پس از وی یزیدبن عبدالملک با وی به جنگ پرداخت و مردم کوفه را به جنگ با وی گسیل کرد اما هزیمت شدند و شوذب آنان را تا کوفه دنبال کرد سپس یزیدبن عبدالملک سه گروه مرکب از شش هزار تن به جنگ با او فرستاد و همهء آنان شکست خوردند و سرانجام کار بسطام بالا گرفت و مردم از وی بیمناک شدند تا سلمة بن عبدالملک لشکری مرکب از ده هزار جنگاور بسرداری سعیدبن عمرو حرشی تجهیز کرد و شوذب را محاصره کردند و وی را به قتل رساندند.

هنگام قیام ابن اشعث بسطام بر او وارد شد تا وی را یاری دهد چون ابن اشعث در دیر جماجم با حجاج می جنگید ربیعه را به بسطام سپرد و سرداری گروه قراء را که از جنگاورترین سپاهیان ابن اشعث بودند به وی واگذاشت و او همچون قهرمانان به جنگ پرداخت و سرانجام در جنگ مسکن (محلی بر کنار نهر دجیل) کشته شد. ابن حوقل گوید: روستای آن خرم ترین روستاهای قومس است و در باغهای آن میوهء فراوان حاصل میشود. ق. دیده و آن را مرکز آن ایالت شمرده و شهر قومس نامیده است وی به قبر صوفی بزرگ بایزید بسطامی که در سال 260 ه .

خلالیة. از فرق راوندیه یعنی شیعیان بنی عباس، که امامت را بعد از حسنین و محمد بن الحنفیه و ابوهاشم و ابوالعباس سفاح حق ابوسلمه حفص بن سلیمان خلال وزیر و صاحب مؤسس خلافت عباسی میدانستند و هاشم بن حکیم مقنع صاحب ماه معروف نخشب ابوسلمه را خدا میدانست و میگفت که بعد از ابوسلمه روح خدا در او حلول یافته است. ق. وفات یافته و در آن شهر بخاک سپرده شده نیز اشاره کرده است. بحث کرده و گویند بعمل اکسیر تام دست یافته.

یاقوت از سیب بسطام تمجید بسیار کرده گوید بر فراز تپه ای در نزدیکی آن شهر کاخی بزرگ قرار دارد که گرداگرد آن بارویی کشیده شده و گویند از بناهای شاپور ذوالاکتاف است. او اسلام را درک کرد ولی اسلام نیاورد و عاصم بن خلیفهء ضبی در جنگ شقیقه (پس از بعثت پیامبر) او را بکشت. بفرمانبري شاه را سجده برد پذیرفته ها را به قاصد سپرد.نظامی. رجوع به تاریخ عصر حافظ ج 1 ص27 و ذیل جامع التواریخ رشیدی ص70 شود.

رجوع به جمهرهء ابن درید، المعرب جوالیقی ص56 س 4 و 18 شود. ابن هبیرة الشیبانی. یکی از امرا و سرداران دلاور اسلام بود که بر ری فرمانروایی داشت. جاگیر، امیر. یکی از حکام آذربایجان بوده است. یکی از پنج دروازهء شهر استرآباد که در مشرق شهر قرار دارد. رجوع به سفرنامهء مازندران و استرآباد رابینو چ 1336 ه . سفرنامهء ابن بطوطه چ 1337 ه . رجوع به اعلام زرکلی، بیان والتبیین، المعرب جوالیقی، کامل ابن اثیر، المرصع، عیون الاخبار، عقدالفرید و سمعانی شود. رجوع به بسطام (پدر) شود.

دیدگاهتان را بنویسید