لغت نامه دهخدا

لغت نامة بزرگ دهخدا که در شانزده جلد به چاپ رسیده است، شامل شرح و معنی واژگان آثار ادبی و تاریخی زبان فارسی است. جامع آن از آثار باستانی تاریخ سنگهاي قبرستان آن نیز بسیار قدیمی است. این اثر حاوی کلیه لغات فرهنگهای خطی و چاپی فارسی است و در نقل آن ها بسیاری از غلط های گذشتگان تصحیح شده است و بسیاری از لغات ترکی، مغولی، هندی، عربی، فرانسوی، انگلیسی، آلمانی، روسی و دیگر زبان های متداول در زبان فارسی نیز در این فرهنگ آمده است. اولین دیکشنری یا فرهنگ لغت لاتین تک زبانه معروف به Dictionarium در سال ۱۵۰۲ توسط Ambrogio Calepino چاپ شد و در قرن ۱۶ میلادی تکامل یافت تا به فهرستی چند زبانه تبدیل شد.

اولین فرهنگ لغت شناخته شده مربوط به دوره سومری است. این اثر حاوی کلیه لغات فرهنگهای خطی و چاپی فارسی است و در نقل آنها بسیاری از غلط های گذشتگان تصحیح شده است و بسیاری از لغات ترکی، مغولی، هندی، عربی، فرانسوی، انگلیسی، آلمانی، روسی و دیگر زبان های متداول در زبان فارسی نیز در این فرهنگ آمده است. از جمله بارها از زبان مسئولان فرهنگستان زبان و ادب فارسی گله مندی هایی ابراز شده که مؤسسهٔ دهخدا را مورد خطاب خود قرار داده.

تعریف باید جامع و مانع باشد، این بدان معناست که «تعریف واژهٔ مورد نظر باید جامع همهٔ جنبه های تعریف کننده و مانع همهٔ جنبه هایی باشد که جنبه های غیر تعریف کننده|تعریف کننده نیستند.». قشو که بدان ستور را تیمار کنند. افتد بدان که هر دو بقید اندرند و سجن وبال. شجام. و رجوع کنید به سجانیدن، سجیدن، سجد، سجن. رجوع کنید به استوه. رجوع کنید به استیر. رجوع به ستیزه کار شود. آزاد و آزاده اند بخت النصر بدین ستیزه برفت و مصر بستد. به آزاد مردي ستودش کسی که در راه حق سعی کردي بسی.

المیمونی روایت دارد. مردي زاهد و صالح بود. نسخههای مختلفی از فرهنگ لغت «ایوم ایوک» وجود دارد که چند نسخه از آن، اهمیت بیشتری دارد. امروزه انواع مختلفی از فرهنگ لغت وجود دارد که دیکشنریهای همه منظوره رایجترین آنها هستند. در جلوی هر کلمه، معنای لغوی آن، موارد کاربرد، طرز تلفظ صحیح، اشعاری در رابطه با آن و بسیاری اطلاعات دیگر دربارهٔ لغت قرار دارد. در جلوي هر کلمه، معناي لغوي آن، موارد استعمال، طرز تلفظ صحيح، اشعاري در رابطه با آن و بسياري اطلاعات ديگر درباره لغت قرار دارد.

آیا درباره قدیمی ترین لغت نامه های دنیا و ایران چیزی شنیدهاید؟ عنوان کتاب و نامه. بعد از اسلام نیز زبان فارسی به عنوان زبان و خط فارسی به کار میرود. سحاست.ناصرخسرو. ترا که رشتهء ایمان ز هم گسست امروز سحاء خط امان از چه میکنی فردا.خاقانی. لغت نامه دهخدا هم دائرةالمعارف است و هم کتاب مرجع علوم گوناگون و هم لغت نامه. در آذرماه 1336 بنابر مصوبۀ مجلس این سازمان با بودجۀ پیش بینی شده به دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران منتقل شد و اعضای لغت نامه در ساختمان نگارستان در میدان بهارستان مشغول به کار شدند.

برداشتند و پیش حجاج بردند، سجده کرد. خاقانی. گیسو چو خوشه تافته و زبهر عید وصل من همچو خوشه سجده کنان پیش عرعرش. فردوسی. چو تیر از کمان یا چو برق از سحاب همی رفت بی خورد و آرام و خواب. چیزي راست مانند تیر و نیزه و ستون. هر چیزي که خرد و فضل وي آن را سجل کرد بهیچ گواه حاجت نیاید. برادر سخن.فردوسی. او ستیزه کرد و لج بی احتراز گفت در کافرستان بانگ نماز.مولوي. سر بر زمین بسجده نهاده ست بی رکوع آن کو نه ز اوصیا بسوي انبیا شده ست.

هوایی با صدا که بی اختیار از راه دماغ بجهد و آن را بعربی عطسه خوانند. علاوه بر کتابخانۀ مؤلفان کتابخانه مرکز آموزش زبان هم در بخش دیگری جهت ارائه خدمات به دانشجویان خارجی وجود دارد که در ابتدا مجموعه کوچکی را شامل می شده و به مرور زمان از طریق خرید و اهدا مجموعۀ آن افزایش یافته است. قرارداد یا اوراق سلف چیست و چه کاربردی دارد؟ نباشد هر چه از آن سجزي خالص باشد مگر آنکه نه از سیستان باشد. کسم که در این دامگاه دیو و ستور چه عقل مختصر آن تخم جادویی کارم. وجود این کتاب در هر خانه یا کتابخانه یا جای دیگری نعمتی بزرگ محسوب می شود.

لغت نامه مفصل ترین کتاب لغت در زبان فارسی است و علاوه بر آن اعلام نیز با شرح و تفصیل در این کتاب آمده. لغتنامه دهخدا هم دائرهالمعارف است و هم کتاب مرجع علوم گوناگون و هم لغتنامه. هم اندر زمان تندبادي ز کوه بر آمد که شد نامور زآن ستوه.فردوسی. گوشت افزون نیم من بد یک ستیر هست گربه نیم من هم اي ستیر. مردمانی شوخ روي و ستیزه کارند و بد دل و حسودند.

آنکه کار او ستیزه بود. مصحف او سجاح است. آنکه سرین کلان خواهد و سرین کلان را دوست دارد، و میم زائد است. آنکه سرین کلان را دوست دارد. سازي است که سه تار دارد. و سجع منقسم بود به سه قسم: متوازي، مطرف، و متوازن. « سه جا » است. است : نحن وهبنا لعدي سجلۀ تروي الحجیج زغلۀ فزغلۀ. با این وجود، این لغتنامه فاقد بخش اعظم واژگان علمی و صنعتی فارسی است که بیشتر در دهه های پس از تألیف این لغتنامه به حوزه زبان فارسی وارد شدند، منابع بسیاری در دنیای مجازی از این لغت نامه استفاده می کنند.

دهخدا در سال 1324 هجري شمسي ميليون ها فيشي را که در تهيه لغت نامه فراهم کرده بود، توسط مجلس شوراي ملي به ملت ايران هديه کرد و مجلس نيز قانوني را تصويب کرد که اين ميراث عظيم چاپ شود. هنگامی که او ده ساله بود پدرش در بروجرد فوت کرد. خواهم آن رخ را ز نقش بوسه گل بندي کنم مصحف رخسارهء او را سجاوندي کنم. کاشانه چنان نباشد که گل ستورگاه. روده هائی که از پیه خوك پر کرده باشند.

تیز سري پر ز کینه دلی پر ستیز.فردوسی. آنکه تیمار اسبان کند، از عالم شتربان و پیلبان. آنکه خصومت و لجاجت کند. گزند.نظامی. ستیزه بجایی رساند سخن که ویران کند خاندان کهن.سعدي (||. مفهوم یعنی، معنا و مدلولی که لفظ بر آن دلالت می کند و از لفظ فهمیده می شود. اولی شامل تمام خصوصیات تشکیل دهنده یک مفهوم می باشد، برداشت از یک مفهوم در واقع مجموعی از ویژگی هایی است که باعث تمایز آن مفهوم از بقیه مفاهیم می شود.

لغتنامهٔ بزرگ دهخدا شامل بخش بزرگی از واژگان ادبی زبان فارسی، با معنای آنها و نیز کاربردشان در شعرها است. جستند کین نه این زآن سته شد نه نیز آن از این. تهمتن برخش ستیزنده گفت که با کس مکوش و مشو نیز جفت. که در آن آب باشد اندك یا بسیار و اگر خالی بود آن را سجل نگویند. قرینه هاي نثر مطابق باشند و در وزن و حرف رَويّ یا در یکی از آنها. زهی داده ستور و بستده خر ترا خود چون منی کی بود در خر(خور). 1) ابن بیطار گوید: از عرب بدوي شنیدم که سجا گیاهی است که برگ آن مانند ترب است و به دندان ستور دوسد.

1) – ظ. این کلمه گیاهی است شبیه به اذخر و پرشاخ و تلخ و بدبو. آرام گرفتن و دائم شدن و پائیدن، و از این جهت دریا و چشم را ساجی گویند. 2) – این کلمه غلط است و صحیح سحا است. « ست، یغ، استغ » است. محل سکنی ایل اواوغلی است. منسوب است به سجار که از قراء نور است و در بیست فرسخی بخارا واقع است. آخر کلمه است و در یونانی سجلاطس و سجلاط یکی است. نوعی از بساط رومی و کلمهء رومی معرب است.

از قراء مصر است، والله اعلم. جیزه در اول صعید از ناحیهء مصر. نخست گرت غفلتی برفت اینجا سجود سهو کن و در عدم قضا. صائب از بار گرانجانی سبک کن خویش را تا توانی همچو کف سجاده می افکن در آب. مهوش باشد.حافظ. بمحراب و سجاده رو نه زمانی رها کن بتان محلّل حواجب. هواي خوش نه سرد و نه گرم. فرخی. مستیز که با او نه برآیی بستیز نه تو نه چو تو هزار زنار آویز.سوزنی. ده من زر ارزد از او یک ستیر.سوزنی. پنداشتم که دهر چراگاه من شده ست تا خود ستوروار مر او را چرا شدم.

بصورت قافیه باشد فواصل خوانند، واحد را فاصله نامند. درین عناست. فرخی. و امیر وي را بنواخت و نکویی گفت و براستی و امانت بستود. جرز استوانه اي شکل که سقف و اجزاء بنا را نگاه میدارد. بدشمن سپردش که خونش بریز. خواجه از کبر آن پلنگ آمد که همی با وجود بستیزد. من.منوچهري. بر آمد زاغ رنگ و ماغ پیکر یکی میغ از ستیغ کوه قارن.منوچهري ||. آب برگشته رنگ و مکدر. ع مص) برگردیدن آب و تیره شدن آن. نیامَدْش از آن کارزار. گاه از ستیزه گوش فلک برکشیده اي گاه از کرشمه دیدهء اختر شکسته اي.خاقانی.

دیدگاهتان را بنویسید