چطور یک پلان معماری را ستون گذاری کنیم؟

این نامها نشان میدهد که در رشته ایرانشناسی و بررسی زبان و ادب فارسی، در واقع در پنجاه سال اخیر افراد برجسته و کارشناسی پدید شدند که هر یک صاحب دهها تالیف و صدها مقاله ی تحقیقی معتبر هستند و بسیار بجاست که گزینههایی از این مقالات تحقیقی که دارای ارزش علمی سپری نیست، چاپ شود، چون آن که این کار در حق برخی مانند بهار و کسروی و قزوینی و گنابادی و افراد دیگر انجام گرفته است و تا این حد ابدن کافی نیست. درتركی آذربایجانی یک فعل دستورصرف شدنِ( نُه هزار ) فعل تركی است و تنها فعل بودن بیقاعده و ازاین قاعده مستثنی است، اما در فارسى هیچ فعلی، دستورصرف برای ( دوسیت وهفتاد وهفت ) فعل دیگر نیست، کسروی درمقاله ای به عربی ( اللّغة الترکیة فی ایران / دوم نوامبر ۱۹۲۲ / ۱۳۰۱ یازده آبان / صفحۀ ۴۶ -۴۷ و۶۱- ۶۲ ) در مورد برتری نظم گرامری ترکی آذربایجانی نسبت بفارسی مشروح تر قلمفرسائی کرده است.

به تازی همی بود تا گاه نصـر بدانگه که شد در جهان شاه نصر بفرمـــــــــــود تا پارسی دری نبشتند و کوتاه شــــــــــد داوری فرخی سیستانی شاعر ارجمند دربار غزنوی در غزلی زبان دری را چنین مدح می نماید: دل بدان یافتی از من که نکو دانی خواند مدحت خواجهء آزاده به الفــا ظ دری خاصه آن بنده که مانندهء من بـــنده بود مدح گوینده و دانندهء الفاظ دری..(الخ) ناصر خسرو بلخی به زبان دری ارج میگذارد و او را زبان ادب و مقام ارجمند می شمارد و می گوید: من آنم که در پای خُوکان نریزم مراین قیمیتی دُر، لفــظ دری را سوزنی هم در شعر از زبان دری یاد میکند: صفات روی او آسان بود مرا گفتن گهی به لفظ دری و گهی به شعر دری نظامی گنجوی شاعر برازنده زبان دری می فرماید: گزازندهء داستان دری چنین داد نظم گزارشگری نظامی که نظم دری کار او اســت دری نظم کردن سزاوار او اســــــت هزار بلبل دستانسرای عاشـــق را بباید از تو سخن گفتن دری آموخت حضرت حکیم سنایی هم در بزرگی زبان دری و مدح او چنین می گوید: شکر لله که ترا یافتم ای بحر ســـخا از تو صفت زمن اشعار به الفاظ دری عنصری بلخی ملک الشعرأی دوره سلطان محمود غزنوی می سراید: آیا به فضل تو نیکو شده معانی خیر ویا به لفظ تو شیرین شده زبان دری حضرت سعدی درباب آموزش زبان دری می فرماید: هزار بلبل دستان سرای عاشق را بباید از تو سخن گفتن دری آموخت حضرت حافظ شیراز از سخن سرایان زبان دری می سراید: ز شعر دلکش حافظ کسی شود آگاه که لطف طبع و سخن گفتن دری داند علامه اقبال لاهوری هم در مورد زبان دری می گوید: گرچه اردو در عذوبت شکر است طرز گفتار دری شیرین تر است پیوست ها و مآخذ الف – تاریخ افغانستان، علی احمد کهزاد و محمد عثمان صدقی، جلد اول، چاپ کابل .

اين زبان پيشيـنه ای چند قرنی داشـته است و گر نه امکان نداشت که در مدتی کوتاه سراسر خراسان را فراگـيرد و به عـنوان زبان عـلمی و ادبی که در آن شعر سروده و نـثر نگاشـته می شد، عرض وجود کـند.” (ط، ص: انتزنت خاوران) فارس ها و زبان فارسی طی این دوره ها زبان متحول یافته پهلوی را فارسی نام نهادند که در برابر نفوذ زبانی عربی از غرب و دری از شرق قرار گرفته و از امتزاج آن با استفاده از لهجه های محلی، فارسی شکل گرفت. بهمین منظور فارسی با دری مشابهت های – جدا از شکل لهجه یی آن – پیدا نمود. زبان پهلوی (فارسی) با زبان دری مشابهت های کلی دریافتند و به مرور زمان مختلط گردیدند.. عامل اساسی شباهت و ارتباط کلمه های این دوزبان علاوه بر قرابت خانواده گی زبانی، معاصر بودن و نفوذ آن به مناطق مبدأ یکدیگر بوده است. هرگاه ما با تحقیقات ابن مقنع و ابن ندیم که در مورد زبان دری نوشته اند توجه کنیم، آنان زبان دری را زبان رسمی امپراتوری ساسانیان دانسته و ادعا دارند که کلمه های دری و فقره های ازین زبان در عربی نیز اثر گذاشته و دیده شده است. این تدعا می رساند که زبان دری ریشه های عمیقتری داشته و دونیم قرن قبل از اشاعه اسلام وجود داشته است که مراحل اولیه زبان دری را می ساخته و این مصادف با قرن سوم و چهارم میلادی یا قرن اول و آغاز قرن دوم هجری می باشد. از جانب دیگر نیز می توان تأثیرات زبان پهلوی ساسانی را در زبان دری به طور نسبی پذیرفت. اما زبان پهلوی ساسانی که در گذشته از اویستای زردتشت متأثر بود بازهم با ریشه های زبانی افغانستان برمی گردد که در مورد اویستا در جای دیگری و بطور جداگانه بحث و تحلیل محتوا صورت گیرد. پیوند زبان های دری و اردو زبان اردو فرآورده و تأثر زبان های با نفوذ دیگری چون زبان دری است که در اثر رابطه های متواتر اقوام و مدنیت ها، لهجه های مختلف با زبان های محلی پیوند خورده است . اکثر این پیوند ها در اثر لشکر کشی ها و تسلط شاهان و اقوام مهاجر افغان که به هند سرازیر شدند و یا در هنگام لشکر کشی ها، زبان دری بعنوان زبان رسمی دربار شناخته شده بود و در ادبیات نیز تأثیرات بیشتر داشته و اکثر دانشمندان و شعرای افغانستان(خراسان قدیم )در دورهء غزنوی ها, فرمانروایان لودی، شاهان سوری، اولاده های شاهنشاهی تیموری که به عنوان شاهان مغول مشهور اند و از فرزندان ظهیر الدین محمد بابر شاه از کابل تا دهلی مرکز فرمانروایی خود را شکل داده بودند، تأثیر زبان و ادبیات دری و پشتو بسط و توسعه یافته و زبان دری ، زبان رسمی دربار بود. یکی از داانشمندان می نویسد: ” مؤرخین فیصله کرده اند که این لشکر فوج های سلطان محمود غزنوی است که در اوایل عصر قرن پنجم هجری، هفده بار بر هند لشکر کشیده و هیچ کرت شکست نخورده است.

یک از مؤرخین ارجمند افغان، علی احمد کهزاد می نویسد: ..” زبان پارتی از اینکه در ساحه نفوذ زبان اویستایی به میان آمده است بنابران مستقیماً ریشه اویستایی دارد..” (الف، ص41) ادیب ایرانی می نویسد: “..پارتها پس از ایستلای یونانیان از ناحیهء شمال خراسان برخاسته زبان آنان در قلمرو امپراتوری شان زبان پارتی و آن زبان رسمی و اداری بوده است” (ش، جلد اول، ص:25) یک تعداد از نویسنده گان ایران و افغانستان به استناد بیت فردوسی، کلمه “پارسی دری” را استفاده می کنند که گفته است: به تازی همی بود تا گـــــاه نصر بدانگه که شد در جهان شاه نصر بفرمود تا پارســــــــــــــی دری نبشتند و کوتاه شــــــــــد داوری در حقیقت منظور فردوسی لهجهء پارسی، متأثر از زبان دری است که در غرب خراسان(اصفهان، ری و دماوند) رایج بود.

احتمالاً از فارسی میانه angArah«هندوانه».خیار ریز هندی که در خیارترشی استفاده میشود. ولی در میانه ی سده ی سوم، با طلوع دولت یعقوب، ورق برگشت و به فرمان امیری که از میان تودهها برخاسته بود و جز زبان نیاکان خود زبانی نمیدانست، دری رسماً زبان نوشتار شد. پیشاچه مفهوم دیو را نیز می دهند و خود الینایی ها که قدهای بلند داشتند بنام دیوهای سیا نیز یاد شده اند. احصائیه نفوس پشه یی ها به صورت دقیق موجود نیست در احصائیه های خیلی قبلی یکصد هزارو یکصد وبیست هزار و در بعضی نوشته ها بیشتراز ششصد هزار نشان داده شده به صورت وافعی د حدود یک ملیون تخمین شده می تواند .

در حالت رایگان باید در طول استفاده از برنامه به اینترنت متصل باشیدکاربرانی که قبلا برنامه را خریداری کرده اند نیازی به پرداخت مجدد نیست و فقط کافی است با همان نام کاربری قبلی بازار نسبت به ارتقا برنامه اقدام کنند- برنامه جهت کارایی بدون مشکل نیاز به دستگاه با پردازشگر قوی و دوربین با قابلیت اتو فوکوس دارد. فرهنگنویسان مدرن، زبان کنونی و گذشته را توصیف میکنند اما به ندرت استفاده از این فرهنگ لغتها را تجویز میکنند.

از اين رو به نشانه حقشناسي او را به نمايندگي خود برگزيدند. پس اگر یک فرد حسی هستید سعی کنید لغلات جدید را برای خود بنویسید یا در کامپیوتر تایپ کنید. زبان فارسى حداكثر شكوفائی و باروری خویش را در قرون پیش و در صنعت شعر نشان داده است. مدتهاست که همگان متوجه شدهاند که این زبانی نیست که پیش از اسلام وجود خارجی نداشته و تنها پس از اسلام پدید شده باشد.

ادیب و نویسنده مکلف است تا ذهن مردم را با اصل کلمه آشنا سازد و تنها به کلمه “دری” اکتفا کند. این تناقص دروحدت زبانی ما لطمهء بزرگی است که حتی مردم عام ما را در دوراهی و شک قرار می دهدو صفوف ادبی افغانستان را از هم جدا می سازد. قوه های فاتح تفوقی در نظر اقوام مفتوحین داشته می باشد که ظاهر سبب تفوق ادبی شان نیز شمرده می شود مفتوحین بالطبع از ان تقلید میکنند.

ترجمهها و تالیفات بیشمار ایرانیان به زبان عربی در دو سه سدۀ نخستین هجری مهمترین نشانۀ این پیروزی موقتی زبان عربی است و نشانۀ این که ایرانیان کم کم خود را برای یک کوچ فرهنگی و وداع با گذشته آماده میکردند. گم کردن اثر و نشانهء خود. «لغتنامه» دهخدا حاصل بیش از چهل سال کار او بر روی این اثر میباشد. همهگونه لغات فارسی و محلی، نام شهرها و روستاها و کلمات علمی و شاخص، حتی لغات عربی را میتوان در لغتنامه دهخدا یافت. پس زبان اردو علاقه ارثی به لهجه خراسان خصوصاً زبان دری دارد تا امروز که تحولات و حوادث زیادی دیده باز هم میتوان گفت که نصف لغات و تعبیرات اردو، دری میباشد.

از فرقت تو یاد کنم چون جراحت که بدو باز رسد گرد ستیم. زیستگاه آنها در فضای باز بوته ها و درخت های پراکنده ، باغها ، نخلستانها ، امثال آن و غلب در مناطق خیلی خشک است . زبان طبری هم که میخواست به صحنه بیاید، به شهادت اشعاری که مثلن از مسته مرد (دیوار دز یا دیوار وز) و شاعران دیگری باقی است، خیلی راحت بسیاری از واژههای عربی را به وام گرفته و وقتی به سرنوشت ترکی و اردو و پشتو نظر افکنیم، میبینیم چیزی از این درآمیزیها عادیتر نیست.

در ارتباط گوری باید گفت که پشه یی های ولسوالی دره نور و اطراف آن گوار را به مفهوم اصیل وصاف استعمال نموده و به این نام می بالند و نیز نام منطقه گوریک که مردم آن به بنام گوریکی یاد می شوند و پشه یی هستند و نیز طایفه بنام گوریک در کهوی کلمان و یا قبیله زبان گوارباتی و گهواری که در ناحیه علیای کنرها زندگی کرده و با پشه یی ها قرابت خیلی نزدیک دارند و همچنین اسپی ها و یا اشپی ها که بنام اشپی وال نامیده میشوند در دره اشپی ولسوالی اله سای زنده گی میکنند نامهایست که برای اثبات این حقایق مثال های خوبی به شمار می رود.

دیدگاهتان را بنویسید